تبليغاتX
نگاه و پلک و دنیایی دیگر و اشاره ها -
واژه نامه ی یکصدو ۲۷ ـ خورشید و تن برهنه

هر چه بود یادداشت های لحظه به لحظه بود

ثانیه به ثانیه تا حد یک وجب و مشتی از آه

بدرستی آیین نور و آرامش و من که سیر تا ته اقیانوس

خیس!

خیس تر از مزه های لذت و آرام که تا گلوگاه راز های نهفته دل به نرمی پرتو

تا لبالب برودت گرما و یک بوسه

لطیف به لطافت بزاق های کف آلود دهان و نفس زدن های درهم برهم دچار

و آنزمانی که آب جاری شد تا برکه های خشک برهوت و باور

بنظر تنها انعکاس خورشید بود و تن برهنه!

انگار این آمیزش کلافی بود برای سر آغازی دیگر از یک کلاف رایحه

رایحه یی خوشبو تا نخاع استخوان های دیدار!

همانجوری که مسلم هر چیز اثبات قضاوت مهربانی ست

به یاد آنروزها که یک آه گرما

تنها مزه ی توت بود!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:28  توسط علی ( واژه فروش )  |